خاستگاه سیاست در نظام اندیشه و عمل بنیانگذار جمهوری اسلامی از منظر رضا داوری‌اردکانی امام (ره) و طرح تجدید سیاست دینی
 شخصیت ذوابعاد امام خمینی (ره) از جهات گوناگون قابل بررسی و پژوهش است.

در سال‌های پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران اندیشمندان مختلفی وجوه گسترده اندیشه و عمل ایشان را مورد مداقه قرار داده‌اند و به نظر می‌رسد همچنان و پس از گذشت 28 سال از نیمه خرداد 68‌، بازخوانی خمینی کبیر راه‌گشاست. 
 رضا داوری اردکانی، چهره ماندگار فلسفه در مقاله‌ای با عنوان «‌امام خمینی(ره) و طرح تجدید سیاست دینی» که در کتاب «سیاست، تفکر، تاریخ» (تهران: سخن، 1391) قابل دسترسی است ریشه‌های اندیشه سیاسی رهبر انقلاب 57 را مورد دقت نظر قرار داده است. وی در این مقاله مختصر کوشش کرده است وجوه متمایز رفتار و پندار سیاسی امام خمینی نسبت به سایر سیاستمداران را تبیین و ریشه‌یابی کند. داوری در نهایت چنین نتیجه می‌گیرد که امام خمینی جامع علم، عمل و سیاستش  نیز برآمده از آمیختگی و وحدت جمعی علوم و معارف نهفته در وجود او بوده است. 
 داوری در ابتدای این مقاله می‌نویسد: «‌مردی که رسم دویست‌ساله سیاست رایج و غالب در غرب و در سراسر جهان- یعنی اصل استقلال سیاست از دین- را به مبارزه طلبید، سیاستمداری نظیر سیاستمداران دیگر نبود. او سیاست را پیشه خود نمی‌دانست اما از ابتدای جوانی راهی اختیار کرده بود که امکان داشت در پایان به رهبری انقلاب اسلامی و طرح سیاستی غیر از سیاست رایج مؤدی شود.» 
 داوری‌اردکانی با طرح این سوال که آیا ما هم امام را با سیاست می‌شناسیم و می‌شناسانیم معتقد است: «سیاست شخصیت امام را از پرده خفا در‌آورد و اگر انقلاب اتفاق نمی‌افتاد قدر او مجهول باقی می‌ماند. همه جهان آن بزرگ را رهبر انقلاب اسلامی می‌شناسند، یعنی اگر انقلاب پیش نیامده بود و مردمان جلوه شخصیت امام خمینی را در آیینه سیاست ندیده بودند قدر او مجهول می‌ماند.» داوری سیاست را جدای از سیر و سلوک عملی و اخلاقی امام نمی‌داند و اینطور ادامه می‌دهد: « اگر امام در سیاست شناخته شد، این سیاست را چیزی زائد بر وجود او نباید دانست... سیاستی که امام خمینی به آن پرداخت مقتضای سیر طبیعی زندگی علمی و اخلاقی‌اش بود.» داوری بر این اندیشه است که سیاستمدار بودن ربطی به تحصیلات علمی و علم اشخاص ندارد و ممکن است یک مهندس و یک پزشک هم سیاستمدار لایقی باشد اما در مقام تاسیس و بنای سیاست و مدینه، قضیه متفاوت خواهد بود: «‌کسی که بنای سیاست و مدینه می‌گذارد باید از جهت روحی و فکری مهیای این مهم شده باشد.» 
 وی صرف تحصیل ادبیات و فقه و اصول و حدیث و تفسیر و عرفان و کلام و فلسفه را برای در‌انداختن طرحی نو در عالم راهگشا نمی‌داند و با تقسیم‌بندی نوع تحصیل دروس حوزوی به شیوه معمول و غیرمعمول، نحوه نخست را این‌طور تشریح می‌کند: «‌معلمان و دانشجویان مقداری معلومات فرامی‌گیرند و اگر چیزهای مختلف بیاموزند، چه‌بسا بعضی از آنها در جای خود قرار نمی‌گیرند و نسبت و ارتباطی میان آنها برقرار نمی‌شود و اگر ارتباطی باشد اتفاقی است. این علم با جان پیوند ندارد؛ بلکه عالِم آن را با خود برمی‌دارد و هرجا لازم باشد از هر جزء آن استفاده می‌برد. این علم با عمل و اخلاق هم ملازمت ندارد، چنانکه به تعبیر مرد بزرگی که به ذکر فضایل او مشغولیم، چه‌بسا کسانی که درس اخلاق می‌دهند و کتاب اخلاق می‌نویسند خود از فضایل اخلاقی بی‌بهره‌اند. علم اینان صرفا با تن‌شان پیوند یافته است.» 
 اما داوری شیوه دیگر علم‌آموزی را «در‌آمیختگی و یگانه شدن با علم» می‌داند و معتقد است امام چنین دانش‌آموخته‌ای بود: «کسی که علم را به این نحو می‌آموزد گرچه به اقتضای حفظ حدود، آنها را در‌هم نمی‌آمیزد و با هم خلط نمی‌کند و حد هر یک را نگاه می‌دارد اما همه دانش‌هایی که می‌آموزد با جان او یکی می‌شود. در این صورت علم و عمل عالم از هم جدا نیست و اگر به سیاست بپردازد سیاستش ظهور و تجلی جان پرورده اوست. 
 امام خمینی(ره) فقیه و اصولی و مفسر و فیلسوف و عارف و کلامی بود اما آن همه، در وجود او در قوطی‌های جداگانه و بی‌ارتباط با هم بسته‌بندی نشده بود؛ بلکه عرفان و فلسفه و تفسیر در وجود ایشان اساس بود و علوم فرعی همه به اینها بازمی‌گشت.»داوری با اشاره به «فقیه عارف» و «عارف فقیه» و با نکته‌سنجی خاص خود امام خمینی و محی‌الدین ابن‌عربی را «عارف فقیه» (یعنی کسی که اولا عارف است و ثانیا فقیه) می‌داند و می‌نویسد: «‌اگر مراد از فقیه عارف کسی باشد که عرفان را با فقه میزان کرده است، مشکل بتوان محی‌الدین و امام خمینی(ره)  را مصداق فقیه عارف دانست... اینها عارف فقیهند؛ یعنی عرفان و فقه را با هم جمع کرده‌اند و در این جمع، اصول را با میزان فروع نمی‌سنجند و تفسیر نمی‌کنند.» 
 داوری‌اردکانی بر این باور است که سیاست امام خمینی(ره)  با تفکر و پرورش دینی و عرفانی و اخلاقی ایشان نسبت مستقیم داشت و این نسبت به هیچ‌وجه اتفاقی و عرضی نبود و هیچ‌گاه به ملاحظه‌کاری سیاسی و ترجیح ملاحظات بر اصول تن در‌نداد و چیزی که با اصول عرفان و اعتقادش در تعارض باشد، نگفت و ننوشت و نفرمود. امام جامع علم و عمل بود و هر‌چه می‌گفت و می‌فرمود و خود عمل می‌کرد ریشه در اعتقاد راسخ دینی داشت که از آبشخور فرهنگ اسلامی سیراب می‌شد و به این ترتیب بود که طرح تجدید سیاست دینی را در عالم در‌انداخت. 
 وی در نهایت جمع‌بندی خود از خاستگاه سیاست در اندیشه و عمل امام خمینی(ره) را این‌گونه بیان می‌کند: «‌سیاست امام خمینی برآمده از وحدت جمعی علوم و معارف در وجود او بود و چون این وحدت جمعی با آنچه در عالم کنونی تحقق دارد، نمی‌ساخت، در مواجهه با آن عالم به صورت فریاد انقلاب درآمد؛ فریادی که نظام موجود عالم را به تعجب و وحشت انداخت. این فریاد آیتی از آیات ظهور حق و نشانه ضعف و فتور در نظم بزرگ تجدد بود.»